مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

235

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و در معنى متفق‌اند وقتى كه امعان نظر كنند . اما آنچه از اهل كتاب ، در اين باب نقل شده است ، امورى است محتمل . جز اينكه يقين و قطع بدانها نمىتوان حاصل كرد مادام كه كتاب مسلمانان و خبر پيامبر ( ص ) آن را تصديق نكرده است . چرا كه در عقايد اهل كتاب تحريف و تبديل راه يافته است و به دليل اينكه آن سخنان ايشان خلاف چيزى است كه در آغاز تورات آمده است ، در آغاز آفرينش . پس آنچه عقل آن را ايجاب مىكند اين است كه مكان هر چيز صاحب مكان ، مقدم بر آن چيز است و نيز اينكه حركت جز در جسم واقع نمىشود و جز در زمان يافت نمىشود . و نيز اين است كه فعل اختيارى و تدبير جز از زندهء دانا درست نيايد و اين است كه هيچ چيز نيست مگر اينكه از چيزى ديگر حادث شده است و اين است كه اركان ( عناصر ) چهارگانه بر اجسام ( جواهر ) سبقت دارند . پس هر كس كه اين چيزهاى نامبرده را قديم بداند در جملهء مخالفان قرار دارد و آثار حدوث نشانى از براى نقض آرا و مذهب اوست . و آن كس كه به حدوث آنها قايل باشد نيازى به مقدم داشتن يكى از اينها بر ديگرى ندارد ، در حالى كه اقرار كرده است به اينكه خداوند زمان را بىزمان و مكان را در بىمكان و اركان ( عناصر ) را بىاركان ( عناصر ) از عدم به وجود آورده است مگر اينكه چيزى از كتب الاهى بر اين مجموع بيفزايد . زيرا در هيچ كتابى يافت نمىشود كه نخستين آفريده چيست تا بر خلاف آن به ردّ و ايراد و نقض و انكار برخيزد . و هر حادثى را ناگزير غايتى هست كه بدان منتهى مىشود ، مثل گفتار ما كه مىگوييم ساعت از روز است و روز از هفته و هفته از ماه و ماه از سال و سال از زمان و زمان از دهر . پس منتهى به زمان مىشود و زمان غايت آن است . همان‌گونه كه مىگوييم فلان فرزند فلان است و فلان فرزند فلان ، چنان كه نسب پيامبر را به آدم مىرسانند و آنگاه مىگويند و آدم از خاك است . پس خاك آخرين است و همچنين است ديگر اشياء حادثه ، كه ناگزير آنها را غايتى هست . اين چيزى است كه آن را به عين مشاهده مىكند و به همين دليل بود كه آنچه از اهل كتاب نقل شده است در قلمرو احتمال قرار گرفت . بعضى از اهل اسلام بر اين عقيده رفته‌اند كه نخستين چيزى كه احداث شده است « زمان علوى » است و آن وقتى است كه در آن فعل به ظهور مىرسد و از جنس زمان سفلى - كه از حركات افلاك به وجود مىآيد - نيست . سپس « مكانى » به وجود آمده است كه غير قابل تجزيه است و نيز متماسك نيست و آن فضاست و بسيط است و رونده تا خلأ و محيط است بر عالم . و گويند كه هوا ، ربطى به فضا ندارد ، چرا كه هوا جسم است و متجزّى و منتشر ولى خلأ متجزى و محسوس نيست . و معنى سخن او كه مىگويد « تجزّى » اين است كه چيزى از خلأ وارد عالم نمىشود مگر اينكه به ناگزير در آن متحلّل